Saturday, June 12, 2010

رفتم براي انكه جان ومالم را حفظ كنم

رفتم براي انكه جان ومالم را حفظ كنم

خسته تراز انم كه بتوانم به تفصيل بنويسم پس تيتر وار مينويسم

راه رفتيم و راه رفتيم بيچاره ها مانده بودند كه چه كنند فكرش را بكنيد دشمن تان بي دفاع بيدفاع كنار دست شما باشد و شما هيچ بهانه اي نداشته باشيد اواخر كار كه خيلي مغز نداشته شان را به كار انداخته بودند ميگفتند بدويد راه نرويد

يكي از وقايع خوشمزه درگيري و زد و خورد نيروي انتظامي در چهار راه فلسطين و وليعصر با بسيجي ها بود

چقدر به نام و روش خود به ميدان امدن ثمر بخش است مرده شوره اسب تراوا و راهپيمايي هاي حكومتي را ببرد

اين راهپيمايي در ساعاتي كه ادارات تعطيل مي شوند از ابتدا هم نشان داده بود كه چقدر كاراست

Thursday, June 10, 2010

خودمان را سازمان بدهيم

خودمان را سازمان بدهيم

مي گويند : جهت حفظ جان و مال مردم اعلام می داریم راهپیمایی پیش بینی شده برگزارنخواهدشد

يعني ماندلا لوتركينگ گاندي جفرسون وبراي من از همه بالاتر پدران بنيان گذار مشروطه به فكر جان و مال مردم نبودند ؟

يعني آنان آدمهايي بي مسئوليت بودند ؟

هر كس هر اندازه كه نيت اش پاك باشد نبايد و نمي تواند به جاي مردم تصميم بگيرد .

مگر ولي فقيه اند يا قرار است باشند كه اختيار جان ومال ما دستشان باشد .

اختيار جان و مال ما در دست خودمان است اما تا زماني كه خودمان را سازمان ندهيم هر كس و ناكسي گمان خواهد كرد اختيار دار جان ومال ما است ، رعيت مان خواهند پنداشت و همچون گله با ما برخورد خواهد شد.

زمان آن است كه خودمان را سازمان بدهيم

پن لاگ يادتان هست ؟

به كجا برميخورد اگر اتحاديه وبلاگ هاي سبز سكولار / سبز جمهوري ايراني / سبز سوسيال دمكرات / سبز دمكرات مذهبي و............داشته باشيم؟

ودرچنين زمان هايي اعلاميه بدهيم نه از طرف قاطبه مردم نه از طرف امت اسلام نه از طرف ملت ايران از طرف خودمان اعضاء وبلاگ هايي كه با يك عنوان و خواست ونام گردهم امده ايم وبگوييم مي اييم وديگران را دعوت كنيم كه اگر ميخواهند با مسئوليت خودشان بيايند

آري مي توانيم اگر خودمان را سازمان بدهيم .

و اگر نمي توانيم خودمان را سازمان بدهيم پس چرا مي خواهيم كه جمهوري اسلامي نباشد ؟ كه يك هرج و مرج ديگر بيايد ؟

زمان آن است دوستان زمان آن است كه خودمان را سازمان بدهيم

براي چه؟ براي چنين كارهايي اينجا

پي نوشت جمهوري اسلامي شكل نويني از ديكتاتوري است با آن بايد به شكل نويي برخورد كرد يادمان نرفته است كه جمهوري اسلامي از ابتداي پيدايش اش هركس را كه توانست يا مي توانست نماينده (‌ رهبر )‌ مردم باشد از ميان برداشته است.

بايد شكل جديدي از رهبري را بنيان بگذاريم اگر بتوانيم در همين وبلاگستان در گروه هاي وبلاگي خودمان را سازمان بدهيم ، عضوگيري كنيم و تمامي اصول دمكراسي را رعايت كنيم ( مي توانيم چون دست جمهوري اسلامي اينجا كوتاه است ) پيروزي با ما خواهد بود.

Saturday, May 29, 2010

داغ ننگ

درباره آن ه كه ابوالحسن به شاپور چسباند اما خودش رسوا شد

ميان كوروش بنيان گذار هخامنشيان

اتانس رهبر جمعي كه گوماتا ( بردياي دروغين ) را برانداختند

و شاپور بختيار

دو نقطه اشتراك است

1 هرسه تن در برجسته ترين كارهايي كه كردند يا مي خواستند بكنند از عالي ترين توده ماده ( چيزي كه به آن مغز مي گويند ) استفاده كردند

نه كوروش در برانداختن برده داري خود را نماينده خدا و يا پيرو قوانين طبيعي خواند 1

نه اتانس به هنگام بيان آرزويش براي داشتن جامعه اي كه در آن دولت ومردم يكي باشند جز عقل ياوري ديگر خواست 2

و نه آخرين شان شاپور بختيار جز خرد داوري جست

2 هر سه تن نشان دادند از زماني كه موجود دوپا صاحب عالي ترين توده ماده شده است هر خطايي كرده در برابر ان مسئوليت شخصي دارد و نمي تواند براي تبرئه خود به شرايط زمان و جو حاكم بياويزد

كوروش كه برده داري را برانداخت داغ ننگي شد بر هر آنكه از آن پس با نام قانون الهي ،قوانين طبيعي و شرايط زمان اين رسم را تقديس و توجيه كرد

به همين گونه اتانس و بختيار كه هر دو نشان دادند كه اگر مغزت را به كار بگيري درك امور چه ساده و به چه سادگي امكان پذير است

اما انگيزه اين نوشته سوالي است كه هادي خرسندي در وبلاگ اش مطرح كرده بود درباره ه اي كه به شاپور مي چسبانند

براي يافتن پاسخ اين پرسش به سراغ كتاب يکرنگی و سي وهفت روز پس از سي و هفت سال

هر دو از شاپور بختيار رفتم اين است پاسخ چراي هادي خرسندي

يکرنگی نوشتهٌ شاپور بختيار

ترجمهٌ مهشيد اميرشاهی

گناه نابخشودنی بنی صدر

نمايشنامه اي كه خميني براي عروسك هاي خيمه شب بازي اش نوشته است با انتخاب رئيس جمهوري آغاز مي شود . بني صدر كه تا ديروز در ايران كسي او را نمي شناخت . من رسما اعلام مي كنم كه بني صدر مخلوق خميني است ومردم به شخص او راي ندادند بلكه فقط برگزيده خميني را تاييد كردند .

در زمان اختلاف ميان بني صدر و خميني ، من چندين پيام براي ارتش فرستادم و توصيه كردم خود را از ماجرا دور نگه دارد ، يعني در حقيقت تصميم خود ارتش را تاييد كردم ، چون شك دارم كه ارتش قصد كمك به بني صدر را درسر پرورده باشد . به عنوان رئيس شوراي انقلاب ، بني صدر بود كه دستور اعدام تعداد زيادي از افسران را صادر كرد . به هر حال نتيجه را در درگيري هايي كه منجر به سقوط بني صدر شد ديديم . نظاميان از جا نجنبيدند.

انگليسی ها و آمريکايی ها از دوران گذشته بني صدر ، از زماني كه اين دانشجوي مادام العمربا ول گشتن در كارتيه لاتن كفش پاره مي كرد ، اين تصور را پيدا كرده بودند كه چون او از ديگر مخلوقات خميني سست عنصرتر است مي توان از او استفاده اي برد . به همين دليل در ماجراي گروگان گيري سفارت آمريكا چشم اميد به او دوختند .

من بر خلاف تصور مي كنم كه بني صدر از بقيه اين گروه خطرناك تر بود. وفاداريش به خميني تا آخرين لحظه دوام داشت . مي گفت . ( هرچه امام بگويد من مي پذيرم ) يكي ديگر از اظهارات او ، كه پشت هر وطن پرستي را مي لرزاند اين بود ( براي من ايراني بودن بدون اسلام ، بي معناست ).

اين قضيه چه مفهومي دارد جز آنكه هر كسي كه اسلام را نمي پذيرد نمي تواند داعيه ايراني بودن كند ! چگونه مغزي كه چنين استدلال مي كند ، مي تواند مسائل مملكتي را حل نمايد ؟ آيا ممكن است فكر وذكري كه بتوان ردي از واقع بيني در آن جست از چنين ذهني تراوش كند ؟

بني صدر در جرياني كه ايران را به سمت ديكتاتوري و ويراني فعلي برد ، عاملي تعيين كننده و موثر بود . در طول دوسالي كه به ويرانگري مشغول بود ، همه اين فرصت را يافتند كه او را بشناسند . به عنوان رئيس شوراي انقلاب مسئول انتخاب خلخالي شكنجه گر است ، اين آيشمن ايران ، كسي كه قبل از گرفتن جواز آدمكشي به ( صادق گربه كش ) معروف بود . او به سخيف ترين بهانه ها زنا ، همجنس بازي ، اعتياد ... عده بي شماري را اعدام كرد. آيا مي شود مدعي شد كه بني صدر از اين قضايا بي اطلاع بود ؟ چطور مي توان چنين ادعايي را پذيرفت ؟ كمال بي شرمي است كه پس از اين اتفاقات بني صدر هنوز از( حرمت انساني ) حرف مي زند .

وقتي عده اي او را ليبرال ، دمو كرات ، ناسيوناليست ، پيشرو مي خوانند ، حالت تهوع به انسان دست مي دهد . او پليدترين فرزند انقلاب خميني است ، انقلابي كه خود آتش بيار آن نيز بوده است .

ص 139

تلفنی از نوفل لوشاتو شد: خمينی از حرفی که زده عدول کرده است و ديگرحاضر نيست مرا ببيند مگر بعد از استعفا. چه کسی کار را برهم زده بود؟ اين امتياز را بايد به بنی صدر داد که خود با صراحت اقرار کرد که در اين کار دست داشته است! او بود که خمينی را متقاعد ساخت که نظرش را عوض کند و استدلالش هم چنين بود: -اگر بختيار بيايد وتنها با آيت الله حرف بزند، به هرحال برنده اوست. يا خمينی پيشنهادات او را می پذيرد و ما همه چيز را از دست می دهيم يا نمی پذيرد ولی اين تصور را ايجاد می کند که مرد ضعيفی است و حاضر شده است با نخست وزير منتخب شاه کنار آيد. بنابراين بايد جلوی اين گفتگو گرفته شود. منطق بنی صدر برای حفظ منافع شخصی خودش درست بود، چون بالأخره به مقامی که آرزويش را داشت رسيد و فقط بدبختانه دولتش مستعجل بود. من در اين ميان هيچ نباختم. درمواقع استثنايی می بايست تصميماتی استثنايی اتخاذ کرد. برای آنکه مورد مؤاخذه تاريخ قرار نگيرم، پيشدستی کردم. در آن زمان هوچيان بنی صدر و افرادی نظير سلامتيان و غيره... نعره برداشته بودند که من مأمور آمريکا هستم. شعاری که به درد منحرف کردن ذهن توده ها می خورد ولی دروغ محض بود

ص 112

سي و هفت روز پس از سي و هفت سال

چند گفتگو با دكتر شاپور بختيار درباره دوران زمامداريش

بني صدر بيك روزنامه نويس فرانسوي ، كه خودش بمن گفت ، گفته بود : اگر نفس بختيار به خميني ميرسيد امكان داشت كه آقا خيلي از اين شدتي كه داشت كاسته بشود و جا بزند ، و نفع ما دراين نبود. انقلاب اسلامي بايستي ميشد و لازم بود كه ما اين ملاقات را بهم بزنيم

ص 20

1

من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درماندهٔ بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود

من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم

2

بزرگان پارس انجمن كردند و درباره نيكوترين شيوه حكمراني به گفت و شنود نشستند.)سخنگوي دمكراسي اتانس پايه استدلال خويش را در انتقاد حكومت فردي و كژي هاي آن نهاد : دوره حكومت فردي سپري شده ، وبه تجربه مي دانيم كه عاقبت آن استبداد است . فساد حكمراني فردي هم از خودكامگي است ، هم از نخوت و رشك كه در سرشت ادمي است . حتي اگر چنين حكومتي به دست شايسته ترين مردمان سپرده شود ، كارش به تيراني مي انجامد زيرا كه قدرت سبب مي گردد كه امر بر خود او مشتبه گردد و خيال كند كه به حقيقت برتر از همگان است . اين خود امور را از اعتدال خارج مي نمايد ، و مايه تباهي دولت مي شود . تيران حتي بر شايستگي و سلامت نفس ديگران حسد مي ورزد ، از آنكه خودبين و خود آيين است . از اين رو رفتار فرومايگان را مي پسندد ، تهمت و بهتان را باور دارد ، و از اعدام بيگناهان پرهيز ندارد . اما حكومت مردم درست خلاف چيزي است كه درباره حكومت فردي گفتيم : ايزونومي عنوان برازنده اي است يعني مساوات حقوقي و مساوات قانوني . به علاوه مردم كه زمام امور را به دست گرفتند . شيوه زمامدار خودكامه را پيش نخواهند گرفت . از آن گذشته انتخاب كارگذاران و داوران به قرعه خواهد بود ، و امور بر تبادل افكار خواهد گذشت . بنابر اين بياييم و آيين پادشاهي را كنار بگذاريم ، كارها را به دست مردم بسپاريم كه در آن مردم ودولت يكي خواهد بود. )

فريدون آدميت ،تاريخ فكر از سومر تا يونان و روم چاپ سوم ص 129

Wednesday, April 14, 2010

نبودن

( يك از سه )

حد نهايي و سرنوشت ناگزير آدمي است

نابود كننده همه توانايي ها

به آدميزاده ميزان تنهايي و ناتوانايي اش را نشان مي دهد

حضورش پايان حضوراست

ايزاناگي پدر همه انسانها ( در اسطوره هاي ژاپني ) با ناديده گرفتن فرمان شكيبا بودن كه ايزانامي مادر همه انسانها به او داده بود با صورت كريه مرگ روبرو شد او ايزانامي را كه به قلمرو مردگان رفته بود ديد ديد كه ايزانامي را كرم ها در بر گرفته اند و جسم اش رو به تباهي نهاده است

بايد شكيبا بود

ميبايد چيزي را ازدست مرگ نجات داد چيزي را نجات دادتا آن زمان كه آدمي بر مرگ غلبه كند و همه چيز اش را از قلمرو عفريت مرگ وناتوانايي برهاند

و اگر آدمي جسم باشد وشخصيت همراه اين جسم كمترين حد ايستادگي در برابر مرگ رهانيدن شخصيت همراه جسم است از دست مرگ و شايد از همين روست كه زاد و ولد مي كنيم

در برابر همه انواع مقاومت در برابر مرگ كه ديده ام تصوير ايستادن يك چيني در برابر تانك و راه بستن به ان از همه شان جاندارتر است آنقدر مي ايستد كه تانك جسم اش را از ميان ميبرد اراده اي زاينده جسمي كه بنا ندارد و يا نمي تواند بدون شخصيت همراه اش زندگي كند . يا شخصيتي كه بنا ندارد به نفع جسمي كه در آن خانه كرده عقب نشيني كند

او يكي از بيشمار انسان هايي بود كه شخصيت همراه جسم شان را رها نكردند به همين دليل هرگز نخواستم نام اش را بدانم براي من او تجلي ( آن ) است در شعر حافظ

لطیفه ای است نهانی که عشق ازآن خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست

آن ي كه در ادمي بروز مي كند تا ادمي مرگ شخصيت ي را كه جسم اش حامل آن است نپذيرد حتي به قيمت متلاشي شدن جسم اش مي ايستد تا شخصيت همراه جسم اش پيش از جسم اش متلاشي نشود

Thursday, March 4, 2010

زمان


مطهری:22 بهمن، خاتمه ای بر تمام حوادث اخیر ششم بهمن ماه

22/9/1388 ديدار طلاب: بیانات در مورد حوادث اخیر

بشنويد

هنوز هم اخير آقايان ؟ زمان اينقدر كند مي گذرد ؟

کاهش جرائم


مسلما همه مردم مونترآل در غياب پليس دست به تبهکاری نزده اند. جالب می شد اگر می دانستيم که آيا مردمانديندار مونترآل کمتر از بيدينان اين شهر دست به غارت و خرابکاری زده اند يا نه. پيش بينی خام من اين است که درست عکس اين قضيه صادق است.

اينجا

پروفسور ريچارد داوكينززياد دنبال جواب سوالتان نگرديد خودشان امار داده اند بفرماييد

رئیس پلیس 110 کشور اعلام کرده است که از ابتدای ماه مبارک رمضان تاکنون بیش از 40 درصد از جرایم در کشور کاهش یافته است و با ایجاد فضای معنوی و روحانی در ماه مبارک رمضان و از بین رفتن انگیزه جرم در انسان ها را، امید می رود که جرائم کاهش بیشتری داشته باشد.

وی گفته است: خوشبختانه در برخی از جرایم از جمله جرایم اخلاقی بیش از 50 درصد، سرقت ها 35 درصد و نزاع و درگیری، کاهش قابل توجهی را شاهد بوده ایم. در ماه مبارک رمضان تماس های مردم در خصوص سرقت، نزاع و درگیری با پلیس 110 کاهش یافته و بیشتر تماسها برای اخذ مشاوره و راهنمایی از پلیس است

بسیاری از کشورهای مسلمان جهان نیز در ماه رمضان با کاهش جرائم مختلف روبرو هستند.

مدیر اداره‌ امنیت ترکیه گفته است: هر سال در ماه مبارک رمضان میزان تخلفات و ارتکاب جرایم در این کشور به نحو چشمگیری کاهش می‌یابد. در سال 2006 به طور میانگین در هر ماه، 7718 مورد تخلف در شهر استانبول روی داده است و در سال 2007 نیز 5806 تخلف روی داده است اما میزان تخلف در ماه رمضان در سال 2006 به 3151 و در سال 2007 به 2476 مورد رسیده است. این جرائم شامل قتل، سرقت، تجاوز، نزاع و ... هستند.


قوانين اسلامي چگونه قوانيني هستند؟

قوانين اسلامي چگونه قوانيني هستند؟

اگر شما هم از آن دسته هستيد كه مي خواهند بدانيد اين قوانين مترقي اسلامي چگونه قوانيني هستند كه رهبران ج.ا جهان را به الگو گرفتن از آن دعوت ميكنند خدمت تان بگويم كه :

1

بر اساس ماده260 خويشاوندي مي تواند موجب مجازات باشد يعني گنه كرد در بلخ آهنگري برو بزن گردن فك و فاميل آهنگر گريخته از چنگال قانون را

2

بر اساس ماده 235 مهم نيست كه چه كسي جاني است مهم اين است كه ولي دم دل اش مي خواهد چه كسي را بكشد

3

ماده 236 مخصوص مقامات درجه اول نظام وخانواده محترمشان است كه اگر قتلي كردند خداي نكرده دامنشان را نگيرد

4

اين ماده 336 هم ارزش صادراتي اش كم نيست

قانون مجازات اسلامی/کتاب ۳ - قصاص

ماده ۲۶۰

هرگاه کسی که مرتکب قتل عمد شده است فرار کند و تا هنگام مردن به او دسترسی نباشد پس از مرگ قصاص تبدیل به دیه‌ می‌شود که باید از مال قاتل پرداخت گردد و چنان چه مالی نداشته باشد از اموال نزدیکترین خویشان او به نحو «الاقرب فالاقرب» پرداخت می‌شود و چنانچه نزدیکانی نداشته باشد یا آن‌ها تمکن نداشته باشند دیه از بیت‌المال پرداخت می‌گردد.

ماده ۲۳۵

اگر کسی به قتل عمدی شخصی اقرار نماید و دیگری به قتل عمدی یا خطایی همان مقتول اقرار کند ولی دم در مراجعه به هر یک از این دو نفر مخیر است که برابر اقرارش عمل نماید و نمی‌تواند مجازات هر دو را مطالبه کند.

ماده ۲۳۶

اگر کسی به قتل عمدی شخصی اقرار کند و پس از آن دیگری به قتل عمدی همان مقتول اقرار نماید در صورتی که اولی از اقرارش برگردد قصاص یا دیه از هر دو ساقط است و دیه از بیت‌المال پرداخت می‌شود و این در حالی است که قاضی احتمال عقلایی‌ ندهد که قضیه توطئه‌آمیز است‌.

قانون مجازات اسلامی/کتاب ۴ - دیات

ماده ۳۳۶

هر گاه در اثر برخورد دو سوار، وسیله‌ی نقلیه‌ی آن‌ها مانند اتومبیل خسارت ببیند، در صورتی که تصادم و برخورد به هر دو نسبت داده شود و هر دو مقصر باشند یا هیچ کدام مقصر نباشند، هر کدام نصف خسارت وسیله‌ی نقلیه‌ی دیگری را ضامن خواهد بود خواه آن دو وسیله از یک نوع باشند یا نباشند و خواه میزان تقصیر آن‌ها مساوی یا متفاوت باشد و اگر یکی از آن‌ها مقصر باشد فقط مقصر ضامن است‌.